استاد عثمان محمد پرست نوازنده دردهای کویری
بزن عثمان که چاره(ى)اهل رازى
به غم باید بسوزى تا بسازى
بزن عثمان که از دل مىزنى تو
مرا هم با دوتارت مىنوازى
برای مشاهده متن اصلی به ادامه مطلب رجوع کنید
بزن عثمان که چاره(ى)اهل رازى
به غم باید بسوزى تا بسازى
بزن عثمان که از دل مىزنى تو
مرا هم با دوتارت مىنوازى
برای مشاهده متن اصلی به ادامه مطلب رجوع کنید
«اى شاعر آزرده»شعرت را شنیدم
قبل از«سلامه»گفتههایت را خریدم
تنها در آنجا پیش قاضى رفته بودى
وز«کوشک»بس بیهوده راضى رفته بودى
آرى برادر«کوشک»چون باغ بهشت است
بیرون زباغ اما نمىبینى چه زشت است؟
«دیوار چین»مىبینى و«دیوار چین»نه
بر چهره غمگین ما چین جبین نه
اینجا همان بینى که در هر کاخ دیگر
آرى چنین بوده است یکسر اى برادر
اما چنان در صورت ظاهر اسیرى
کز مالک ده اشرفى باید بگیرى
اما نرنج از من، قدم را رنجه کردى
از خواف برگشتى قلم را رنجه کردى
من خرمن دردم زبانم خار دارد
گفتار من زین رو شرر بسیار دارد
رفتى هنرمندانه دردى را سرودى
راهى به سوى وحدت دلها گشودى
دولتمداران را بگو اینجا بیایند
شاید که آنها عقدهاى از ما گشایند